محمد يار بن عرب قطغان
233
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
قلعه را يكيك نام گرفته ، آمدن سكندرنشان را بر سر نسف اعلام داد . بنابرآن خداى بردى سلطان از استماع اين سخن ترك محاصرهء كسبى نموده ، متوجه قرشى گرديد . و چون سلطان سكندرنشان به موضع آق تپه 260 رسيد ، تيمور خواجه سيد اتايى در آنجا ملاقات نموده ، بر آن داشت كه نخست بر كسبى رويم شايد ما از بيرون و امرا از درون شده ، مهم از پيش رود . بنابرآن سلطان سكندرفرمان « 1 » به همراهى خواجهء مذكور بر سر كسبى توجه نمود . و در اين اثنا معلوم شد كه خداى بردى سلطان سكندرفرمان به همراهى خواجهء مذكور بر سر كسبى توجه نمود . و در اين اثنا معلوم شد كه خداى بردى سلطان به شنودن خبر اول از راه ديگر به طرف نسف رفته است . القصه ، چون سلطان به قلعهء كسبى رسيد ، امرا برآمده به شرف كرنش مشرف گشته ، سلطان اسكندرنشان محمد على بهادر را اتاليق خويش گردانيد . چون سلطان سكندرفرمان در قصبهء كسبى در مسند حكومت استقرار يافت ، خداى بردى سلطان با لشكر بىكران آمده ، قلعهء كسبى را محاصره ساخت و آتش قتال از طرفين اشتعال يافت . و بعد از محاربهء بسيار و مقاتلهء بىشمار سلطان ناچار روى از محاصرهء كسبى برتافت و خود را به نسف رساند . و بعد از چند روز ديگر سلطان جمعى از دلاوران را به تاخت فرستاد و خداى بردى سلطان آگاه شده ، او نيز جمعى كثير را به دفع اين جماعه فرمود . اتفاقا دلاوران سلطانى از توجه اعدا مطلع شده ، در جاى كمين كردند . و آن جمع غافل مغرور ، تمام از اين جمع گذشته روى توجه به كسبى آوردند . سلطان بر عزيمت اعدا چون وقوف يافت ، برخى از دلاوران را به استقبال اعدا فرستاد . چون فريقين در اثناى راه ملاقات نمودند ، جنگ سخت ( 132 الف ) از جانبين روى داد و در حين جنگ جماعهاى [ كه ] كمين كرده بودند از عقيب اعدا شتافته ، ايشان را در ميان گرفتند و اكثر اعدا را به تيغ تيز از پاى انداختند و هفتاد نفر اسير گرفتند ، ديگران روى به هزيمت نهادند . و چون اسيران را به پايهء سرير اعلى آوردند ، حسب الحكم همه ايشان مقتول گشتند . و روز ديگر سلطان به عزّ و شرف به جهت تسخير نسف توجه نمودند . و خداى بردى سلطان در قلعهء نسف تحصين نموده ، برج و بارهء آن را مستحكم ساختند و روز ديگر با پياده و
--> ( 1 ) . س : سلطان خداى بردى سكندرفرمان .